ردیف خواهرخوانده من است شعری ازاحمدرضا نظری چروده

من سالها زیسته ام وزن را/

قافیه برادرم/

وردیف خواهرخوانده من است


هرروز/

 

وزن وقافیه وردیف را/

 

در چشمان تو جمع می کنم /

 

که شعری ردیف شود /

 

که قافیه اش تو باشی/


برای ردیف ترین شعرمن /

 

قلبت بایسته است/


اما قلب من /

 

در ردیف قلب تو/

 

جناس مصحف است


تا به جناس تام برسد وبه ایهام تناسبی/

باید ترکیبش را/

تجزیه کنم/


وناقصش کنم /

 

واما نامش  چه بنامم

 

حرفی نیست

 

لایق چشمانت

چروده/هدروچ

وسپیده دم با دستهایت بیدارمی شود  

آیدا در آینه

لبانت 
به ظرافت شعر
شهوانی ترین بوسه ها را به شرمی چنان مبدل می كند
كه جاندار غار نشین از آن سود می جوید
تا به صورت انسان درآید

و گونه هایت 
با دو شیار مّورب
كه غرور ترا هدایت می كنند و 
سرنوشت مرا
كه شب را تحمل كرده ام
بی آن كه به انتظار صبح
مسلح بوده باشم،
و بكارتی سر بلند را
از رو سبیخانه های داد و ستد
سر به مهر باز آورده م 

هرگز كسی این گونه فجیع به كشتن خود برنخاست
كه من به زندگی نشستم!

و چشانت راز آتش است 

و عشقت پیروزی آدمی ست
هنگامی كه به جنگ تقدیر می شتابد 

و آغوشت
اندك جائی برای زیستن
اندك جائی برای مردن
و گریز از شهر
كه به هزار انگشت
به وقاحت
پاكی آسمان را متهم می كند 
كوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد 

در من زندانی ستمگری بود
كه به آواز زنجیرش خو نمی كرد -
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم 

توفان ها
در رقص عظیم تو
به شكوهمندی 
نی لبكی می نوازند،
و ترانه رگ هایت
آفتاب همیشه را طالع می كند 

بگذار چنان از خواب بر آیم
كه كوچه های شهر 
حضور مرا دریابند 
دستانت آشتی است
ودوستانی كه یاری می دهند 
تا دشمنی
از یاد برده شود 
پیشانیت آیینه ای بلند است
تابناك و بلند،
كه خواهران هفتگانه در آن می نگرند
تا به زیبایی خویش دست یابند 

دو پرنده بی طاقت در سینه ات آوازمی خوانند 
تابستان از كدامین راه فرا خواهد رسید
تا عطش
آب ها را گوارا تر كند؟

تا آ یینه پدیدار آئی
عمری دراز در آ نگریستم
من بركه ها ودریا ها را گریستم
ای پری وار درقالب آدمی
كه پیكرت جزدر خلواره ناراستی نمی سوزد!
حضور بهشتی است
كه گریز از جهنم را توجیه می كند،
دریائی كه مرا در خود غرق می كند
تا از همه گناهان ودروغ
شسته شوم 
وسپیده دم با دستهایت بیدارمی شود

 
ادامه نوشته

حسن دلبری

حسن دلبری

 

مشخصات فردی
نام: حسن دلبری
تاریخ تولد: 1 شهریور 1348
جنسیت: مرد - متاهل
محل سکونت: ایران - سبزوار
تحصیلات
سطح تحصیلات: دکتری
رشته تحصیلی: زبان و ادبیات پارسی
محل تحصیل: فردوسی مشهد
حرفه
شغل: عضو هیأت علمي دانشگاه حكيم سبزواري
محل کار: دانشگاه حكيم سبزواري
مهارتها: تدريس، سرايندگي

1

خدا آميزه اي از اتفاقات شرابي بود

فضا در بازتاب نور انگور آفتابي بود

دعاها پيش ترها بيش تر رنگ اجابت داشت

زمين انگار بهتر بر مدار كاميابي بود

همين در عمر كوتاهي كه من دارم كه مي ديدم

زبان ها راستگو تر بود اگر لب ها شرابي بود

ولي يك روز اكسيري به نام صورتك آمد

از  آن پس هر مس نالايقي آدم حسابي بود

از آن پس رونق بازارها در صورتك سازي

از آن پس جاي ما هر روز دكان نقابي بود

از آن پس بوسه هاي دوستت دارم فريب  آميز

از آن پس يا حبيبي يا حبيبي ها حبابي بود

كتابي را كه در جيب بغل پنداشتي دارم

عزيزم شيشه ي مشروبي از نوع كتابي بود

نمي دانم خدايا روزگار ما چه رنگي داشت

اگر اين دين لااكراهي ما انتخابي بود

چه آمد بر سر مردم كه از هر كس كه پرسيدم

جوابم بي خوابي بي جوابي بي جوابي بود

 

ادامه نوشته

ردیف ترین دو بیتی دنیا


از این همه شعر

لبانت...

ردیف ترین دو بیتی دنیاست.


*شکرانه قاسمی معافی

احمدرضانظری چروده
این همه لطف 
از لبان تو 
میچکد
حافظ را
سعدی را
باز
به آسمان دنیا 
میکشانی
تا دفتری
دیگر انشاکنند  
تقدیم به شکرانه قاسمی معافی